معنی سنن
8 بازدید
[ سُ / سَ / سِ نَ ] (ع اِ) راه پیدا و گشاده شده. (منتهی الارب) (آنندراج). راه. طریق. سبیل. (ناظم الاطباء). راه روشن. (مهذب الاسماء). سُنُن. (منتهی الارب): و بر آن قاعدهٔ درست و سنن استقامت استمرار و اطراد یافت. (کلیله و دمنه). || روی زمین. (ناظم الاطباء). || جهت راه. (منتهی الارب) (آنندراج). سنُنُ. (منتهی الارب). || روش. (منتهی الارب) (آنندراج). روش. رسم. طرز. طور. طریقت. منوال. (ناظم الاطباء). سُنُن. (منتهی الارب).[ سَ نَ ] (ع ص) شترانی که جست کنان روند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب).[ سُ نَ ] (ع اِ) جِ سنت. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء): گفتم دلش چه دارد و عقلش چه پرورد گفتا یکی مودت دین و یکی سنن.فرخی. او رسول مرسل این شاعران روزگار شعر او فرقان و معنیهاش سرتاسر سنن. منوچهری. سیرت و کردار گر آزاده ای بر سنن و سیرت احرار کن.ناصرخسرو. ایا متین بتو بنیاد ملکت توران ایا قوی بتو پشت و پناه دین و سنن. سوزنی. کارها بر سنن استقامت و وفق ایثار و اختیار منظم گشت. (ترجمه تاریخ یمینی). و برهان این معنی آن است که بعد از رحلت قاآن، امور جهان از سنن استقامت منحرف شد. (جهانگشای جوینی). - اهل سنن؛ پیروان سنت : نوازندهٔ اهل علم و ادب فزایندهٔ قدر اهل سنن.فرخی.
کلمات همقافیه با «سنن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نن» برای سرودن شعر