معنی سنقر

معنی سنقر

6 بازدید
[ سُ قُ ] (ترکی، اِ) به معنی سنقار و آن مرغی باشد شکاری از جنس چرغ گویند. بسیار زننده میباشد و پیوسته پادشاهان بدان شکار کنند. (برهان). پرنده ای است شکاری مثل باز که در هندوستان بواسطهٔ حرارت نزید و این ترکی است. (غیاث اللغات) (آنندراج). مرغی است شکاری. شنگا. (فرهنگ فارسی معین): عدلش بدان سامان شده کاقلیمها یکسان شده سنقر بهندستان شده طوطی ببلغار آمده. خاقانی. سنقری را کز خزر یا سردسیر آموخته در حبش بردن بگرما برنتابد بیش از این. خاقانی.
[ سُ قُ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان کوه بخش چاپشلو شهرستان دره گز. دارای ۱۰۰ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، پنبه و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ سُ قُ ] (اِخ) از اعلام ترکان است. || نام غلامی است. (آنندراج) (غیاث): در زمانی بود امیری از کرام بود سنقر نام او را یک غلام.مولوی.
[ سُ قُ ] (اِخ) ابن مودود. سردودمان اتابکان فارس یا سلغریان. جلوس ۵۴۳ متوفی ۵۵۷ هـ . ق. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به سلجوقیان و سلاجقه شود.

کلمات هم‌قافیه با «سنقر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید