معنی سنف
6 بازدید
[ سَ ] (ع مص) بستن بر شتر. || پیش شدن شتر ماده را از شتران. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ سُ نُ ] (ع اِ) جِ سنیف و سناف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به سناف و سنیف شود.[ سِ ] (ع اِ) گندم دیوانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). به عربی دوسری است که در صحرا بهم رسد و بفارسی گرگاس نامند. (فهرست مخزن الادویه). || جماعت. گروه مردم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || غلاف روئین سبز باقلا و ماش و لوبیا و عدس و مانند آن. ج، سنوف. (یادداشت مؤلف). || برگ مرخ که درخت آتش زنه است یا غلاف بار آن غلاف هر درخت که بار آن در غلاف دراز باشد مثل لوبیا و مانند آن. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). برگ درخت مرخ. (مهذب الاسماء). || بلغت هندی رازیانه است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).
کلمات همقافیه با «سنف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نف» برای سرودن شعر