معنی سنسن
5 بازدید
[ سَ سَ ] (ص، اِ) سخن نافصیح و غیربلیغ. (برهان) (ناظم الاطباء). سنسان. رجوع به سنسان شود.[ سِ سِ ] (ع اِ) حرام مغز و آن چیزی است سفید از جنس عصب که میان سوراخهای مهرهٔ پشت و گردن میباشد و خوردن آن حرام است. (منتهی الارب). تیزی مهره های پشت. (غیاث) (آنندراج). سر استخوانهای سینه و کنارهٔ استخوانهای پهلو که در سینه است. ج، سناسن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). سر استخوان پهلو از سوی پشت. ج، سناسن. (مهذب الاسماء). سر استخوانهای پهلو از سوی پشت یا از سوی سینه با تیزی مهره های پشت. (یادداشت مؤلف). رجوع به دزی ج ۱ ص ۶۹۳ شود. || تشنگی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || سر چرخ دول. (ناظم الاطباء). سر چرخ دلو. سنسنة. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سنسن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سن» برای سرودن شعر