معنی سنده
4 بازدید
[ سَ دَ ] (اِ) سندان آهنگران. (برهان).[ سَ / سِ دَ / دِ ] (اِ) فضله و غائط گندهٔ آدمی. (برهان). سرگین آدمی که سطبر و گنده و سخت باشد. (غیاث) (از آنندراج). فضله. سگاله. فضله و سگاله که به پاره های بزرگ و دراز باشد از انسان و سگ و مانند آن. گوه آنچه دراز و سخت بود از انسان و سگ و امثال آن. گوه که چون لوله ای آمده باشد: الفاظ بسته اش ز زبان شکسته اش مانند سنده کو گذر از ناودان کند. کمال الدین اسماعیل (از آنندراج). || حرامزده. سند. رجوع به سند شود.
کلمات همقافیه با «سنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر