معنی سندباد
7 بازدید
[ سِ ] (اِخ) نام حکیم هندی که مسعودی مؤلف مروج الذهب و ابن الندیم او را واضع «سندبادنامه» دانسته اند. (فرهنگ فارسی معین): ویژه توئی در گهر سخته تویی در هنر نکته تویی در سمر از نکت سندباد. منوچهری. چه خوش آمد این نکته در سندباد که عشق آتش است ای پسر سندباد.سعدی.[ سِ ] (اِخ) نام پسر گشتاسب بن لهراسب. (فرهنگ رشیدی). نام پسر گشتاسب بن لهراسب بود که با اسفندیار اخوت داشته. وی طالب حکمت و دانش گردید و تا به مقام دانایی و فرزانگی رسیده، کتابی در حکمت و پند و عقلیات بنام خود تألیف کرده و آن در روزگار باقی بماند. (از آنندراج). نام پسر گشتاسب. (غیاث).[ سِ ] (اِخ) سنباد مجوس. رجوع به سنباد شود.
کلمات همقافیه با «سندباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر