معنی سنح
5 بازدید
[ سَ ] (ع مص) سخن سربسته گفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). || برگردانیدن کسی را از آن رای. || آسان شدن شعر کسی. به آسانی آمدن شعر. || در گناه انداختن کسی را. || رسانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). || از جانب چپ درآمدن. ضدبرح.[ سُ ] (ع اِ) یُمن. برکت. || میانهٔ راه. (منتهی الارب) (آنندراج).[ سُ ] (ع مص) پیدا و هویدا شدن تدبیری. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سنح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نح» برای سرودن شعر