معنی سنجار
3 بازدید
[ سِ ] (اِخ) قلعه ای است در نواحی موصل و دیاربکر. گویند: تولد سلطان سنجر در آنجا واقع شد. (برهان). سنجار از دیار ربیعه است و از اقلیم چهارم. دور بارویش سه هزار و دویست گام است از سنگ و گچ کرده اند و بر روی کوهی نهاده است بر جانب قبله و چنان افتاده است که بامهای هر رسته خانه ها زمین کوی یک رستهٔ دیگر است. باغستان فراوان دارد و سماق و زیتون و انجیر و میوه های فراوان دارد و حقوق دیوانیش صد و چهل و هفت هزار و پانصد دینار است. (نزهة القلوب ص ۱۰۵). نام شهری است میان نصیبین و شهر دارا و مردم آنجا ایرانیان از قبیلهٔ اکراد باشند. (از ابن بطوطه). بفاصلهٔ سه منزل از موصل . (غیاث). شهری است مشهور به سه روزه راه از موصل به بین النهرین. محمد ابراهیم بن ساعد بخاری از آنجا است. (منتهی الارب). آشوری سَنجاردر متون قدیم سنجارا در قدیم شهری بود از نواحی الجزیره و بین آن و موصل سه روزه راه بود اکنون قضایی است در عراق (سوای موصل) دارای ۴۰۵۱۱ تن سکنه، شامل دو ناحیهٔ سنجار و شمال. مرکز آن هم سنجار دارای ۱۲۷۰۰ تن سکنه است. (فرهنگ فارسی معین): نکند یاد عقل از مولد نزند لاف سنجر از سنجار.خاقانی. سنجر بمرد ویحک سنجار ماند اینک چون بنگری بصورت سنجار به ز سنجر. خاقانی. یکی در مسجد سنجار به تطوع بانگ نماز گفتی. (گلستان).[ سِ ] (اِخ) بخش کوهستانی شمال شرقی سوریه که سکنهٔ آن کردان یزیدی هستند. نهر خابور آنرا مشروب میسازد و آن جز وی از دیار ربیعه است. (فرهنگ فارسی معین). - جبل سنجار؛ کوهی است که کشتی نوح بر آن فرودآمده است. (از معجم البلدان). - یوم سنجار؛ از ایام عرب است و مربوط به هجوم تغلب برقیس. (مجمع الامثال میدانی).
کلمات همقافیه با «سنجار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر