معنی سنجاب

معنی سنجاب

5 بازدید
[ سِ / سَ ] (اِ) جانوری است معروف از موش بزرگتر و از پوست آن جانور پوستین سازند و آنرا از ترکستان آورند. (برهان). نام جانوری است که از پوست آن پوستین سازند. جانوری است در ترکستان که از پوست وی پوستین کنند. (بحر الجواهر). جانوری است بزرگتر از موش و کوچکتر از گربه، مویش در نهایت نرمی و نزاکت و از پوست آنها پوستین گرانبها سازند و این بیشتر در بلاد صقالبه و ترک باشد. (آنندراج). حیوانی است چون سمور و موی آن از سمور نرم تر است، برنگ خاکستر و از آن بطانهٔ جامهٔ زمستانی کنند. این کلمه به گفتهٔ ثعالبی فارسی معرب است. جانورکی که پشم آن <۵۳۰۶۴۰۰۹۰۱۱۳۷۷۸۰۱>... رنگ خاکستری دارد و از پوست آن جامه های موئین کنند. و رجوع به صبح الاعشی ج ۲ ص ۵۰ شود: و از او (از ولایت تبت) مشک بسیار خیزد و روباه سیاه و سنجاب. (حدود العالم). و از این ناحیت (تغزغز) مشک بسیار خیزد روباه سیاه و سرخ و ملمع، موی سنجاب، سمور، قاقم، فنک، سبیجه، ختو و غژغاو. (از حدود العالم چ دانشگاه تهران ص ۲۷۶). تو گفتی گرد زنگار است بر آئینهٔ چینی تو گویی موی سنجاب است بر پیروزه گون دیبا. فرخی. نتوان کرد از کدو گوزاب نه زریکاشه جامهٔ سنجاب.عنصری. همی تا سمور است و سنجاب چین جز از آن نپوشد کسی پوستین.اسدی. تخم اگر جو بود جو آرد بر بچه سنجاب زاید از سنجاب.ناصرخسرو. به حرص خواسته ورزیم تا شود بر ما وبال خواسته چونانکه موی بر سنجاب. سوزنی. هوا پشت سنجاب بلغار گردد شمر سینهٔ باز خزران نماید.خاقانی. تن سیمینش میغلطید در آب چو غلطد قاقمی بر روی سنجاب.نظامی. امیران ارمک سلاطین اطلس گزیده ز سنجاب و ابلق مراکب. نظام قاری (دیوان ص ۲۰). || نوعی از پوستین. (دهار). پوستین معروف خاقانی کبود. (فرهنگ رشیدی): جنس پوستین پوشش ملوک و بازپسین پوستین ها اندر گرمی سنجاب و قاقم باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). سنجاب در بر می کنم یک لحظه بی اندام او چون خارپشتم گوئیا سوزن در اعضا میرود. سعدی. ای که پهلو بشکم داری و سنجاب و سمور آنکه بر پوستکی خفته ز حالش یاد آر. نظام قاری (دیوان ص ۱۴). || پوست سنجاب. (غیاث): ز سنجاب و قاقم ز موی سمور ز گستردنیها ز کیمال و بور.فردوسی. ز باد سرد بداندیش تست پنداری که سال و ماه فلک در لباس سنجابست. ظهیرالدین فاریابی. در بر آن کسوت سنجاب نه دور از کارست آبگرمی بزمستان چه کند رغبت یار. نظام قاری (دیوان ص ۱۴). گرچه روبه پوستینی معظمست پیش سنجابست و قاقم مسخره. نظام قاری (دیوان ص ۲۴). || نهالی یا لباسی که از پوست سنجاب سازند: در خوابگاه عاشق سر بر کنار دوست کیمخت خارپشت ز سنجاب خوشتر است. سعدی. خارست بزیر پهلوانم بی روی تو خوابگاه سنجاب. سعدی. خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب. حافظ. || کنایه از سبزه. || کنایه از شب است که نقیض روز باشد. (برهان). || در این شعر منوچهری ظاهراً مراد سپیده و روشنی صبح است و فاعل بپوشید سپیده دم است یعنی سحرگاهان : سپیده دم از بیم سرمای سخت بپوشید بر کوه سنجابها.منوچهری.

کلمات هم‌قافیه با «سنجاب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید