معنی سنة
5 بازدید
[ سَ نْ نَ ] (ع اِ) خرس ماده. || یوز ماده. (آنندراج) (منتهی الارب).[ سُ نْ نَ ] (ع اِ) راه و روش. (غیاث). راه و نهاد. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ۵۹). روش. || نوعی از خرمای مدینه. (بحر الجواهر) (منتهی الارب). || عادت. (غیاث). در لغت عادت است و در شریعت به اشتراک به آنچه شود از پیغمبر (ص) از قول و فعل و تقریر و آنچه پیغمبر بر آن مداومت داشته و واجب نبوده است و بر دو قسم است: سنهٔ مؤکده و سنهٔ رواتب. (از تعریفات جرجانی). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. || فرمودهٔ رسول (ص). (دهار) (مهذب الاسماء). و در طریقت روش مرضیه یا غیر مرضیه. رجوع به تعریفات جرجانی، کشاف اصطلاحات الفنون و سنت شود.[ سِ نَ ] (ع مص) ناخواب شدن. (تاج المصادر بیهقی). غنودن و خواب سبک. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ۵۹) (بحر الجواهر). غنودن. (دهار). || (اِ) غنودگی که مقدمهٔ خواب است. (غیاث). خواب سبک. (مهذب الاسماء). پینکی. چرت. (یادداشت بخط مؤلف): {/B لاََ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاََ نَوْمٌ . ۸-۱۳۲:۲۵۵/}(قرآن ۲/۲۵۵).[ سِ نْ نَ ] (ع اِ) تیر دوسر. (منتهی الارب). سر قلم. (مهذب الاسماء). || یکدانه از سیر. (منتهی الارب). دانهٔ چیزی. (غیاث). || مهر درم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر