معنی سنبیدن

معنی سنبیدن

7 بازدید
[ سُمْ دَ ] (مص) سوراخ کردن و سفتن. (انجمن آرا) (آنندراج). سنبانیدن : چنان آبی که گردد سخت بسیار بسنبد زیر بند خویش ناچار. (ویس و رامین). که آیات قرآن و شعر حجت دل دیوان بسنبد همچو پیکان.ناصرخسرو. و اگر سبب آن تیزی خون باشد که رگ را بسنبد و بخورد... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). کآن چاره چو سنبیدن کوه است بسوزن وآن حیله چو پیمودن آب است بغربال. امیرمعزی. سم او سنبد حجر را یک زمان الماس وار پس بزودی زو برون آید چو آتش از حجر. سنایی. زخم تو ز بس صواب زخمی سنبد بسنان سنان دیگر.سوزنی. چون سنجق شاهیش بجنبد پولادین صخره را بسنبد.نظامی. بگیرند هنگام تک باد را بناخن بسنبند پولاد را.نظامی. || فرورفتن. داخل شدن. فروشدن. دررفتن : ز صد فرسنگی آید بر در غار در او سنبد چو در سوراخ خود مار.نظامی. || تکیه کردن و تکیه دادن. || پشتی داده شدن. || فریفتن. مکر و غدر کردن. (ناظم الاطباء). || در زیر پای آوردن. (برهان) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «سنبیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید