معنی سنبوب
4 بازدید
[ سَمْ ] (ع ص) رجل سنبوت؛ مرد خشمناک. (ناظم الاطباء). رجوع به سنبات شود. || سنبات و نمایش. (ناظم الاطباء). || (اِ) هر چیز که بنظر آید و نمودی داشته باشد. (ناظم الاطباء). این لغت پرداختهٔ فرقهٔ آذرکیوان است. رجوع به سنبات شود.
کلمات همقافیه با «سنبوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر