معنی سنبه
4 بازدید
[ سَمْ بَ ] (ع اِ) روزگار. پاره ای از روزگار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (اِمص) بدخلقی با زود خشمی. (منتهی الارب). سوء خلق. (اقرب الموارد). سنبتة. رجوع به این کلمه شود.[ سُمْ بَ / بِ ] (اِ) آلتی که بدان آسیا را تیز کنند. (آنندراج) (شرفنامه) (انجمن آرای ناصری) (ناظم الاطباء). || سقف خانه. || انگور سیاه. (ناظم الاطباء). || زنبور سیه. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || میل تفنگ. (آنندراج) (انجمن آرا). آهنی دراز برای فروبردن و محکم کردن کهنهٔ باروت و ساچمه و گلوله در لولهٔ تفنگ. (یادداشت مؤلف). میلهٔ دراز آهنین که برای محکم کردن باروت و ساچمه و کهنه در تفنگ یا توپ بکار است. (یادداشت بخط مؤلف). - سنبه را پرزور دیدن؛ کنایه از قوی دیدن طرف. - سنبه پرزور بودن؛ زورمند بودن حریف.
کلمات همقافیه با «سنبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر