معنی سمیل
15 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) بقیهٔ آب در تک حوض و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج): سمیلان چو برمی نگیرد قدم وجودیست بی منفعت چون عدم. سعدی (بوستان). || (ص) جامهٔ کهنه. (آنندراج): ثوب سمیل. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سمیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر