معنی سمیع
6 بازدید
[ سَ ] (ع ص) شنواننده. شنونده. (آنندراج) (منتهی الارب). شنوا. (دهار) (مهذب الاسماء): اذن سمیع؛ گوش شنوا. (منتهی الارب) (آنندراج): دوم گوشت شنودن که به روی چشم خود دیدن سمیع و نیک و بد کیشی اگر حیلت اگر دستان. ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ۳۶۱). || صفتی از صفات باریتعالی و معنی آن دانندهٔ هر چیز. (آنندراج) (منتهی الارب): ور همچو ما خدای نه جسم است و نه گران پس همچو ما چرا که سمیع است و هم بصیر. ناصرخسرو. || شیر که از دور حس مردم و جز آن شنود. (آنندراج) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سمیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر