معنی سموم
8 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) باد گرم. ج، سمائم. (غیاث) (منتهی الارب) (آنندراج) (مجمل اللغة) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ۵۹). باد گرم (ویؤنث) ج، سمائم. و برخی گفته اند سموم مخصوص روز است و گاه بشب آید و حرور مخصوص شب و گاه بروز آید. (ناظم الاطباء): چاه دم گیر و بیابان و سموم تیغ آهخته سوی مرد نوان.خسروانی. جز بوی خلق او نشناسد سموم تیر جز تف خشم او نبرد زمهریر دی. منوچهری. دم پادشاهان امید است و بیم یکی را سموم و دگر را نسیم.اسدی. عنف و لطف تو بهر وقت خزانست و بهار خشم و عفو تو بهرحال سموم است و صباست. مسعودسعد. که نسیم صبای لطف تو شد شب و روز مرا سموم و حرور.مسعودسعد. آن کز نسیم تف سموم سیاستش خون در عروق فتنه ز خشکی چو روین است. انوری. در گلشن زمانه نیابم نسیم لطف دور از سموم غصه بگلشن درآورم.خاقانی. در سموم ستم و حرور حوادث و انیاب نوایب روزگار مرفه و منعم اند. (سندبادنامه ص ۱۱۸). در تموزی که حرورش دهان بخوشانیدی و سمومش مغز استخوان بجوشانیدی. (گلستان چ یوسفی ص ۱۴۱). - باد سموم؛ باد گرم، باد سموم بادی است که در بیابانهای سوخته گذشته باشد و بخار دودناک که از زمین برخیزد با وی یار باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). باد سموم آن باشد که هرچه بگذرد بسوزد و هلاک کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی): ز تف دهانش دل خاره موم ز زهر دمش باد گیتی سموم.اسدی. از آن خاک جوشان باد سموم نمودند راهش به آباد بوم.نظامی.[ سُ ] (ع اِ) جِ سم. یعنی زهرها. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء): سر حد بادیه ست روان پاش بر سرش تریاق روح کن ز سموم معطرش.خاقانی. سموم افاعی ظلم را بتریاق دواعی انصاف تدارک میکنند. (سندبادنامه ص ۱۱۸). رجوع به سم شود.
کلمات همقافیه با «سموم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر