معنی سمنو
8 بازدید
[ سَ مَ ] (اِ) چیزی است مانند حلوای تر و آنرا از شیرهٔ ریشة گندم سبز شده پزند. (برهان) (آنندراج). نیداه. (ابن بطوطه). چیزی است که از گندم سبز پزند و در خراسان متعارف است و خشخاش و گردکان و بادام و پسته در آن کنند و در عرف حلوای سمنگ گویند. (فرهنگ رشیدی).[ سُ مَ ] (اِ) آش رشته و آش آگرا باشد. (برهان) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سمنو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نو» برای سرودن شعر