معنی سمنسای
7 بازدید
[ سَ مَ ] (نف مرکب) در صفات زلف مستعمل به این اعتبار که سمن عارض را میساید. (آنندراج). زلفی که چون آنرا لمس کنند بوی یاسمن از وی برآید. (ناظم الاطباء): هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش. حافظ.
کلمات همقافیه با «سمنسای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر