معنی سمندور
7 بازدید
[ سَ مَ ] (اِ) سمندر است که جانوری آتشی باشد. (برهان). نام جانوری است که میان آتش متکون بود. بعضی گفته اند بر هیأت موشی باشد و از پوستش مردم بزرگ کلاه سازند. آورده اند که هرگاه پوستش چرکین شود در میان آتش بیندازند چرکهای آن بسوزد و پاکیزه گردد و گروهی آورده اند که بصورت مرغی بود. (جهانگیری). رجوع به سمندر، سمندول، سمندوک و سالامندرا شود.[ سَ مَ ] (اِخ) نام ولایتی است که از آنجا عود آورند. (برهان) (جهانگیری). شهری است نزدیک ملتان. (منتهی الارب): از سمندور تا بخیزد عود تا همی ساج خیزد از سندور.خسروی. ز خرخیز و سمندور و ز کافور بیارد بوی مشک و عود و کافور. فخر گرگانی (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «سمندور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر