معنی سمنبر
6 بازدید
[ سَ مَ بَ ] (ص مرکب) کسی که یاسمن در بر و آغوش گرفته و بوی خوش از وی برآید. (ناظم الاطباء). || کسی که بر او بوی سمن دهد. || خوشبو. معطر: سمن بر ویس کرده دیده خونبار زمان هم رنگ خون آلود دینار. (ویس و رامین). سمن بر بسر اندر آورد خم سوی کاخ شد شاد نزدیک جم.اسدی. تا بجهان خوشی است و کشی ای صدر خوش زی و کش با سمن بران خوش و کش. سوزنی. پرده بر روی سپیدان سمن بر ببرید ساخت از پشت سیاهان اغر بگشائید. خاقانی. صعب تغابنی بود حور حریر سینه را لاف زنی خارپشت از صفت سمن بری. خاقانی. کنیز کاروان بیرون شد از در برون برد آنچه فرمود آن سمن بر.نظامی. سمن بر غافل از نظارهٔ شاه که سنبل بسته بد بر نرگسش راه.نظامی.
کلمات همقافیه با «سمنبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر