معنی سمعمع
6 بازدید
[ سَ مَ مَ ] (ع ص) خرد سر و ریش. || مرد زیرک و سبک شتاب، و گرگ را نیز بدان توصیف کنند. (منتهی الارب) (آنندراج). || زنی که در حضور ترشرویی نماید و چین به ابرو باشد و در غیبت بانگ و فریاد کند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مردم درازبالا باریک تن. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سمعمع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مع» برای سرودن شعر