معنی واژه سمسار
5 بازدید
[ سِ ] (ع اِ) دلال و در عرف، آنکه اجناس مختلفه مردم فروشد. (غیاث). دلال که در میان بائع و مشتری سودا راست کند و فارسیان به معنی شخصی که چیزهای مختلف مردم فروشد، چون: سپر و شمشیر و زین و لگام و غیر آن استعمال نمایند. ج، سماسرة. (آنندراج). میانجی میان بایع و مشتری. (ناظم الاطباء). میانجی میان بایع و مشتری. آنکه اجناس مختلف مردم را بفروش رساند. دلال. ج، سماسره، سماسیر. (فرهنگ فارسی معین): ولیکن جماعتی مبصران روشناس و سمساران چارسوی لباس. (نظام قاری). بعرض تفاریق اشعار خود شود کارفرمای سمسار خود. میرزا طاهر وحید. || گیاهی است بنام گز. (فرهنگ فارسی معین). || مالک چیزی. (از آنندراج). مالک چیزی و برپادارندهٔ آن. (ناظم الاطباء). || میانجی میان دو دوست. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). - سمسارالارض؛ نیک ماهر به احوال زمین. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).