معنی سماوی
7 بازدید
[ سَ ] (ص نسبی) منسوب که آسمان باشد. (آنندراج) (ناظم الاطباء): تن زمینی است میارایش و بفگن بزمین جان سماویست بیاموزش و بربر بسماش. ناصرخسرو. و در این زمان دعوی هیچ آفتی از سماوی و ارضی نکنیم. (تاریخ قم ص ۱۵۷). || کبود و لاجوردی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سماوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر