معنی سماروغ
7 بازدید
[ سَ ] (اِ) رستنی باشد که آنرا خایه دیس گویند چه به تخم مرغ می ماند و کلاه دیوان هم خوانند در زمینهای نمناک و دیوارهای حمامها و صحراها روید. میتوان خورد آنچه در جاهای دیگر بروید بسبب سمیتی که دارد نمی خورند، گویند شیرهٔ آن جلدی بصر دهد و عوام آنرا چترمار گویند. (از برهان) (از آنندراج). نباتی باشد که بر جایگاه نمناک روید چون کنارهٔ چاه و دیوار حمام و آنرا چله نیز خوانند و مانند خایه باشد و در شورستانها نیز روید و آنچه در شوره و صحرا روید توان خورد و آنچه بجای دیگر روید نخورند چه فصل زهر کند. (صحاح الفرس). گیاهی باشد که در دوغ کنند. (لغت فرس). اکارس. جله. خایه دیس. زماروغ. (از فرهنگ رشیدی). کماءة. (دهار) (منتهی الارب). قارچهایی که در مزارع و اماکن مرطوب و دیوارهٔ چاهها و درختان روید از قبیل آسکومیستها یا هیمنومیست ها. (فرهنگ فارسی معین). فطر را سماروغ خوانند و کلاه دیوان نیز گویند. (الابنیه عن حقایق الادویه): یاد نداری که هر بهاری جدت توبره برداشتی شدی بسماروغ.منجیک. ناید زور هزبر و پیل ز پشه ناید بوی عبیر و گل ز سماروغ.عنصری. کجا من چشم دارم در سخایت گل و لاله نروید از سماروغ.عنصری. چو کودک سر فرودآرد بحجره بر سر حمدان چنان گردد که پنداری سماروغ است یا جله. عسجدی. از موالید نباتی... بعضی آن است که مر او را اصلی و تخمی نیست چو کشمش و سماروغ. (جامع الحکمتین ص ۱۲۹). و بباید دانست که از خوردن فطر که به پارسی سماروغ گویند ... زفان آماس کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || در تداول عوام، هر نوع قارچ خوراکی را سماروغ گویند. (فرهنگ فارسی معین). غارچ و چترمار. (ناظم الاطباء). رجوع به قارچ شود. || خاک شور و شوره زار. || زمین بی حاصل. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سماروغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وغ» برای سرودن شعر