معنی سمار
7 بازدید
[ سَ ] (ع ص) شیر تنک بسیارآب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از مهذب الاسماء). || (اِ) گونه ای نی بوریاست. اسل. || نام گیاهی است. علف حصیر. || خرزهره. سم الحمار. (فرهنگ فارسی معین).[ سُ مْ ما ] (ع اِ) جِ سامر. افسانه گویندگان. (از آنندراج). || کسانی که شب نخوابند و با ندیم خود صحبت کنند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سمار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر