معنی سلیقه
7 بازدید
[ سَ قَ ] (ع اِ) سرشت. طبیعت. طبع. نهاد. خصلت. (ناظم الاطباء). سرشت. طبیعت. (غیاث) (آنندراج) (منتهی الارب). خوی. (مهذب الاسماء) (السامی). در فارسی با خوش، خوب، بد، بی، با و غیره ترکیب می سازد: خوش سلیقه، بدسلیقه، بی سلیقه، کج سلیقه، باسلیقه، کم سلیقه و هم سلیقه. || ارزن کوفته و اصلاح یافته. ارزن بشیر پخته. (مهذب الاسماء). || پینو طراثیت آمیخته. || تره جوش داده. || جای برآمدن تنگ ستور. || اثر تنگ در پهلوی ستور. || نشان قدم و سم در راه. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سلیقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر