معنی سلک
9 بازدید
[ سَ ] (ع مص) پاسپر کردن جای را. (منتهی الارب). || درآوردن دست خود را در جیب. (منتهی الارب). || درآوردن چیزی در چیزی. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی).[ سُ لَ ] (ع اِ) کبک بچه خواه کبک دری باشد و خواه غیر آن. (برهان). کبک بچه. (دهار) (جهانگیری). کبک بچه یا بچهٔ سنگخوار. (آنندراج).[ سِ / سَ / سُ ] (اِ) ناودان. (برهان) (رشیدی) (آنندراج). ناودان و ناو مجرای کوچک آب. (ناظم الاطباء). || جویی که دارای آن مقدار آب باشد که آسیاب را بچرخاند. (ناظم الاطباء).[ سِ ] (ع اِ) جِ سِلکَة، رشته و رشته ای که بدان دوزند. (منتهی الارب). رشته را گویند عموماً و به معنی رشتهٔ مروارید و رشتهٔ سوزن باشد خصوصاً. (برهان). ریسمانی باشد که مروارید در آن کشیده باشند. (اوبهی). رشتهٔ مروارید. (دهار) (غیاث) (السامی). رشتهٔ مروارید و رشتهٔ سوزن و صف و قطار. (ناظم الاطباء): دست و طبعش در ثنا و مدح شاه سلک و عقد لؤلؤ گوهر کشید.مسعودسعد. در کتاب محکم... لآلی این سه اسم متعالی را در یک سلک نظم داده است. (چهار مقاله). و مصالح بلاد از سلک نظم... متفرق گردد. (سندبادنامه ص ۵). بوجوه حیل و انواع علل سلک جمعیت و موافقت ایشان... (ترجمه تاریخ یمینی ص ۳۷۸). در سعت ولا و سلک هواء جانب او است... (ترجمه تاریخ یمینی ص ۲۱۸). چو شد پرداخته در سلک اوراق مسجل شد بنام شاه آفاق.نظامی. وقت تکوین ارواج طایفه ای را در سلک سعدا کشیده است. (جهانگشای جوینی). در سلک صحبت چنین ابلهی... مبتلا گردیده است. (گلستان سعدی). نه بی او عیش میخواهم نه با او که او در سلک من حیفست منظوم.سعدی. دوش در سلک صحبتی بودم گوش و چشمم بمطرب و ساقی.سعدی. و آنکه در بحر غوطه می نخورد سلک درّ و گهر کجا یابد.ابن یمین. - سلک جواهر یا سلک لآلی؛ عقد. رشتهٔ مروارید. - || عقد دندانهای محبوب. || علاقه. || راه و طریق. (ناظم الاطباء). || شیری که اول از پستان ناقه دوشیده شود. (منتهی الارب) (آنندراج).[ سِ لَ ] (اِ) حبوبات از قبیل: عدس و نخود و ماش و لوبیا و جز آن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر