معنی سلوت

معنی سلوت

6 بازدید
[ سَ لْ وَ ] (ع اِمص) بیغمی. (غیاث) (دهار) (آنندراج). خرسندی. (دهار) (مهذب الاسماء). سلوة اسم است از تسلی. (منتهی الارب): نه ز دولت نظری خواهم داشت نه ز سلوت اثری خواهم داشت.خاقانی. بخوان سلوتم بنشاند و خوان حاجت نبود آنجا که اشکم چون نمک بود و رخ زرین نمکدانش. خاقانی. شد سیاهی دیدهٔ دولت سپید شد سپیدی چهرهٔ سلوت سیاه.خاقانی. چون دری میکوفت او از سلوتی عاقبت دریافت روزی خلوتی. مولوی (مثنوی). رجوع به سلوة شود. || (اصطلاح عرفان و تصوف) سلوت فراغت باشد و به معنی خرسندی است، زیرا هرگاه کسی از چیزی نومید شود خرسند شود و تا هنوز امید باشد خرسند نگردد و چون از نفس سلوت جوید بسوی دوست رود. (مصطلحات العرفاء سجادی ص ۲۲۴). || آرام و خوشی. (غیاث) (آنندراج). فراخی. زندگانی. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «سلوت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید