معنی سلوان
8 بازدید
[ سُ لْ ] (ع اِ) مهرهٔ افسون. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آب باران است که بر مهرهٔ افسون ریخته به عاشق خورانند تا از عشق تسلی یابد. (منتهی الارب) (آنندراج). || داروی بی غمی است که خوردن آن اندوه را دور کند و آنرا مفرح هم می خوانند. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || خاک گور مرده است که در آب ریخته به عاشق دهند تا عشقش بمیرد. (منتهی الارب). خاک قبر مرده که در آب ریخته و صاف روی آنرا بعاشق جهت تسلی از عشق خورانند. (ناظم الاطباء).[ سُ لْ ] (اِخ) چشمه ای است عجیب بقدس که در روز یک یا دو بار روان گردد و بدان برکت جویند. (منتهی الارب). عین سلوان در نزدیک بیت المقدس. (دمشقی). رجوع به سلوام، سفرنامهٔ ناصرخسرو ص ۳۴ و ناظم الاطباء شود.
کلمات همقافیه با «سلوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر