معنی سلمانی
6 بازدید
[ سَ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به سلمان است. (فرهنگ فارسی معین). || نام نوعی از شمشیر است. (نوروزنامه) (فرهنگ فارسی معین). || کسی که موی سر مردم را اصلاح کند و ریش بتراشد. آرایشگر. (فرهنگ فارسی معین). سرتراش. گرای. حجام. دلاک. حلاق. آینه دار: سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی که ما هم در دیار خود سری داریم و سامانی.؟ || حق و دستمزدی که به سلمانی دهند. (فرهنگ فارسی معین).[ سَ ] (اِخ) دهی است سه فرسخ و نیم جنوبی رامهرمز. (فارسنامهٔ ناصری).[ سَ ] (اِخ) چهار فرسخ میانهٔ جنوب و مغرب فلاحی. (فارسنامهٔ ناصری).
کلمات همقافیه با «سلمانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر