معنی سلعة
8 بازدید
[ سَ عَ ] (ع اِ) سرشکستگی هرمقدار که باشد. || آنکه پوست بشکافد. ج، سلعات و سلاع. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ سِ عَ ] (ع اِ) متاع و اسباب و متاع تجارت. ج، سِلَع. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). کاله. (دهار). || آژخ که بی درد بر اندام پدید آید. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || ریش است که در گردن پیدا شود یا گره گوشتی است در آن یا زیادت گوشتی است در اندام که بگره گوشت ماند و به تحریک حرکت کند و از نخود تا بمقدار خربزه میرسد. (منتهی الارب) (آنندراج). وامغول. خوک. چنحج. (زمخشری): جسمی فزونی است و او را غشایی چون خریطه و از پوست و گوشت جداست و اندر زبر پوست فراز و باز شود، آنچه نرم و رقیق باشد همچون عسل باشد آن را شهدی گویند و آنچه غلیظتر و خشک تر باشد و همچون پیه پاره باشد و آن را شحمی گویند و آنچه غلیظتر و خشک تر باشد و عصابه گویند و آنچه غلیظتر و خشک از همه باشد همچون گوشتی صلبی و آن را لحمی گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). سلع و بر هر دوش دو سلعة بود معنی سلعة گوشت فضله باشد بر اندام آدمی. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۳۵).
کلمات همقافیه با «سلعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر