معنی سلع
5 بازدید
[ سَ لَ ] (ع اِ) درختی است تلخ مزه یا نوعی از زهر یا نوعی از صبر یا تیره ای است بدمزه. (منتهی الارب) (آنندراج). درختی است تلخ. (مهذب الاسماء). || (اِمص) پیسی اندام از فساد مزاج. (منتهی الارب) (آنندراج). برص. پیسی اندام. (ناظم الاطباء). || کفیدن پای. (منتهی الارب) (آنندراج). شکاف پای. (مهذب الاسماء) (بحر الجواهر). کفیدگی پای. (ناظم الاطباء).[ سَ ] (ع اِ) کفیدگی پای. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || رخنه. شکاف. چاک. درز. ترک. || شکاف کوه. ج، سلوع. (ناظم الاطباء). || (مص) شکسته شدن سر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از آنندراج).[ سِ ] (ع اِ) شکاف کوه. || همزاد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مثل و مانند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سلع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لع» برای سرودن شعر