معنی سلطنتران
6 بازدید
[ سَ طَ نَ ] (نف مرکب) پادشاه. (آنندراج) (بهار عجم). سلطنت راننده. آنکه پادشاهی کند. (فرهنگ فارسی معین): یکی سلطنت ران و صاحب شکوه فرو خواست رفت آفتابش بکوه.سعدی.
کلمات همقافیه با «سلطنتران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر