معنی سلطان حسین
5 بازدید
[ سُ حُ سَ ] (اِخ) ابن منصور بایقرا... وی در دربار هرات یکی از درخشانترین مراکز ادب و هنر و علم در مملکت ایران بشمار میرود. بعضی اشعار فارسی او این است: در غم عشقت مرا نی تن نه جانی مانده این خیالی گشته وزان یک گمانی مانده داغها بر استخوانم بین چو خال کعبتین هریکی از ناوک آن مه نشانی مانده با قد خم گشته ام از هجر آن ابروکمان چون کمانم پی بروی استخوانی مانده چون حسینی بازخواهم خویش را پیرانه سر مست سر در سجدهٔ زیبا جوانی مانده. (از تاریخ ادبیات ادوارد براون ج ۳ ص ۴۲۴ و مجالس النفایس ص ۳۱۶). رجوع به حبیب السیر و الذریعه و حسین میرزا بایقرا شود.[ سُ حُ سَ ] (اِخ) صفوی رجوع به حسین صفوی شود.
کلمات همقافیه با «سلطان حسین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر