معنی سلسل
5 بازدید
[ سَ سَ ] (ع ص، اِ) آب شیرین و روشن و سرد و خوش که به گلو روان فروشود. (منتهی الارب) (آنندراج): ز رشک سلسل زرین و رود صلصل جی سرشک دجله روان است بر رخ بغداد. (ترجمه محاسن اصفهان ص ۱۰). || می نرم و روان فروشونده بگلو. (آنندراج) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سلسل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سل» برای سرودن شعر