معنی سلحدار
4 بازدید
[ سِ لَ ] (نف مرکب) آنکه سلاح بتحویل او باشد. (بهار عجم) (آنندراج). مخفف سلاحدار: شحنهٔ میدان پنجم تا سلحدار تو شد زخم او بر جسم جانی نه که جانی آمده است. سنایی. بلای خمار است در عیش مل سلحدار خار است با شاه گل.سعدی. تا جهان بوده ست فراشان گل از سلحداران خار آزرده اند.سعدی.
کلمات همقافیه با «سلحدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر