معنی سلالة
6 بازدید
[ سُ لَ ] (ع اِ) آنچه بیرون کشیده شود از چیزی. (منتهی الارب) (غیاث) (دهار) (آنندراج) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ۵۸). || بمجاز به معنی خلاصه. (آنندراج). برگزیده. خلاصهٔ هرچیز. (فرهنگ فارسی معین): کعبه در ناف زمین بهتر سلاله ست از شرف کاندر ارحام وجود از صلب فرمان آمده. خاقانی. وی در عجم سلالهٔ اصل کیان شده وی در عرب زبیدهٔ اهل زمان شده.خاقانی. || گِل نرم که چون آن را بفشارند آب از آن برآید. (از تفسیر در المنثور): فرمان آمد فرشتگان را تا خاک فرو کردند در مهان یمن و طایف پس ابری بیامد و آب اندر وی ببارید آنگه آب رحمت ببارید و به دو سال خشک شد و به دو سال سلاله گشت و به دو سال فخار شد. (قصص الانبیاء ص ۹). عجیب نیست اگر از طین بدر کند گل و نسرین همان که صورت آدم کند سلالهٔ طین را. سعدی. || نطفه. (غیاث) (دهار). آب پشت مردم. (منتهی الارب) (آنندراج): عزیزتر ز تو کس نیست بر پیمبر از آنک سلالهٔ گل اویی و لالهٔ گل او.خاقانی. || فرزند. (منتهی الارب) (دهار). بچه و طفل صغیر. (غیاث) (آنندراج): نیک نگه کن به آفرینش خود در تا بگه پیریت ز حال سلاله.ناصرخسرو. خدای تا گل آدم سرشت و خلق نگاشت سلالهٔ چو تو دیگر نیافرید از طین.سعدی. || نسل. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «سلالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر