معنی سلاف
10 بازدید
[ سُ ] (ع اِ) می. (منتهی الارب) (آنندراج). شراب. (غیاث). می. باده. (فرهنگ فارسی معین): عیش اسلاف در سلاف مدان گل سیراب در سراب مکاب.خاقانی. || آنچه چکد از انگور قبل از فشردن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث): قم بکرة و خذها باکورة الحیات فالدیک قد ینادی لنا اسلاف هات. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۶۹۸). - سلاف العسکر؛ مقدمهٔ لشکر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج).[ سُ لْ لا ] (ع اِ) جِ سالف. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سلاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر