معنی سقام
6 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) بیماری. (آنندراج) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد): ز سعی و فضل تو داروی و مرهمم باید که تن رهین سقام است و دل اسیر جراح. مسعودسعد. آن کلامت میرهاند از کلام و آن سقامت میجهاند از سقام.مولوی. این طبیبان بدن دانشورند بر سقام تو ز تو واقف ترند.مولوی.[ سِ ] (ع ص، اِ) بیماران. در این صورت جمع سقیم است. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سقام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر