معنی سقاط
5 بازدید
[ سَ قْ قا ] (ع ص) بسیار سقوطکننده. || کسی که متاعهای افتاده را فروشد. (اقرب الموارد). نبهره فروش. (منتهی الارب) (آنندراج). || شمشیری که در پس ضریبه افتد یعنی مقطوع را بریده یا پس مقطوع رسد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج).[ سُ ] (ع اِ) آنچه برافتد از چیزی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج).[ سِ ] (ع اِ) آنچه بردارند از خرما و جز آن و از جایی بجای دیگر برند. || غورهٔ خرمای از درخت افتاده. || بال مرغ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || خطا در نبشتن و در سخن و در حساب. (منتهی الارب) (آنندراج). || لغزش و خطا. (اقرب الموارد). || لغزش در فعل و یا قول. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج): سقاطهای تو آن است و شعر من این است به تو چه مانم ویحک به من چه میمانی. خاقانی.
کلمات همقافیه با «سقاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر