معنی سفیدک
6 بازدید
[ سَ / سِ دَ ] (اِ) کره. کرج. کپک. قسمی از آفت درخت. قسمی از آفت رز. (یادداشت مؤلف). || سپیدی زائد که بر جامه نیک ناشسته و نان مانده و امثال آن پیدا آید و با زدن صرف شود. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «سفیدک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دک» برای سرودن شعر