معنی سفیده
8 بازدید
[ سِ دَ / دِ ] (اِ) اسفیداج. آن خاکستر سرب و نیز ارزیز باشد که در طب بکار است. (از بحر الجواهر). || سپیدهٔ تخم. مقابل زردهٔ تخم مرغ. || روشنایی صبح. فجر. سپیدهٔ صبح : سفیده چو پیدا شد از چرخ پیر چو سیماب شد روی دریای قیر.فردوسی.
کلمات همقافیه با «سفیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر