معنی سفیدرو
6 بازدید
[ سَ / سِ ] (ص مرکب) که چهرهٔ او سپید باشد. سپیدپوست. || زیبا. خوش صورت. || کنایه از سربلند. روسفید: سفیدروی ازل مصطفی است کز شرفش سیاه گشت به پیرانه سر سر دنیا.خاقانی.
کلمات همقافیه با «سفیدرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر