معنی سفلی
5 بازدید
[ سُ ] (اِ) دیگ آهنی را گویند که سرش گشاده بود. (برهان). دیگ آهنی را گویند که سرش گشاده بود و اهل هندکراهی خوانند. (آنندراج) (شرفنامه).[ سُ لی ی ] (ع ص نسبی) نقیض عُلْوی. (از اقرب الموارد). در عربی به معنی پستی است که در مقابل بلندی باشد. (برهان). پست تر و این مؤنث اسفل است. بالکسر و بالضم و کسر لام منسوب به سفل که معنی پستی است. (غیاث) (آنندراج). ضد علوی. (جهانگیری): ترکیب تو سفلی و کثیف است ولیکن صورتگر علوی و لطیف است بدو در. ناصرخسرو. ترا معلوم گرداند از این دریای ظلمانی که او این عالم سفلی چرا بر خشک و تر دارد. ناصرخسرو. تا دایرهٔ گنبد معلق بر مرکز سفلی مدار دارد.مسعودسعد. مدار ملکت عالم مراد خلقت آدم قوام مرکز سفلی امام حضرت اعظم. خاقانی. - هفت سفلی؛ زمین : کنم قصد نه شهر علوی که همت از این هفت سفلی نمود امتناعی.خاقانی.
کلمات همقافیه با «سفلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر