معنی سفرساز
8 بازدید
[ سَ فَ ] (نف مرکب) آهنگ سفرکننده. مسافر: نخواندی که جان چون سفرساز گشت از آن کس که آمد بدو بازگشت.نظامی. ز اول صبح تا به نیمهٔ روز من سفرساز و او مسافرسوز.نظامی.
کلمات همقافیه با «سفرساز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر