معنی سفارت
5 بازدید
[ سَ رَ ] (ع مص، اِمص) رسالت و پیغمبری. (غیاث). رسالت و پیغمبری و میانجیگری. (آنندراج). پیغام. (دهار). رسالة. (مهذب الاسماء). صلح کردن میان قوم و میانجی گری نمودن : این قاضی شغلها و سفارتهای با نام کرده است و در هر یکی از آن مناصحت و دیانت وی ظاهر گشته. (تاریخ بیهقی). مرا نخجیران و ددان بحکم اعتمادی برسالت و سفارت نزدیک تو فرستاده اند. (سندبادنامه ص ۴۷). عبداللََّه کاتب را بدین سفارت پیش فخرالدوله فرستاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). از سفارتی که بدان مندوب بود و وساطتی که باعتاد او منوط و مربوط بود اعراض کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).[ سُ رَ ] (اِ) خاکروبه و خانه روبه. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سفارت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر