معنی سغد
6 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) باران نرم و جز بصورت مزدوج طریقهٔ استعمال دیگری ندارد و گویند «اغضه اللََّه بسغدمغد» یعنی تر و تازه دارد او را خدای تعالی بباران نرم. (منتهی الارب).[ سُ ] (اِ) زمین نشیب که آب باران در آن جمع شود. (برهان) (غیاث).[ سُ ] (اِخ) نام شهری است از ماوراءالنهر نزدیک سمرقند. گویند آب و هوای آن در نهایت لطافت باشد و آن بسغد سمرقند شهرت دارد. آن را بهشت دنیا هم میگویند. (برهان). سغد سرزمینی است در آسیای مرکزی کلمهٔ سغدی در پارسی باستان «سوغوده» یا «سوغد» در اوستای متأخر «سوغده» (کشور سغدیان) و «سوغد هوشایانا» (مقر سغدیان) در یونانی «سغدییو» یا «سغدیانویی» آمده. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). موضعی است از مشاهیر ولایت قریب بسمرقند که آن را از جنات اربعهٔ دنیا شمرده اند و در خوشی آب و هوا مثل است. و در تواریخ آمده که سغد شهری آباد و بزرگ بوده و شمر نامی از سرداران عرب آن را بقهر مسخره کرده و خراب نموده و سمرقند را ساخته و آباد مانده و اصل در آن شمرکند بود و اکنون سمرقند مشهور است و سغد را بجهت قرب جوار بسمرقند نسبت کنند. (آنندراج): ناحیتی است از ماوراءالنهر که اندر نواحی مشرق جایی نیست از آن خرم تر با آبهای روان و درختان بسیار و هوائی درست و مردمانی مهماندار و آمیزنده و نعمتی فراخ و آبادان و مردمان نرم و دین دار. (حدود العالم): چنین گفت داننده دهقان سغد که برناید از خانهٔ باز جغد.فردوسی. بسغد است با لشکر افراسیاب سپاه و سپهبد برین روی آب.فردوسی. بریشم نوازان سغدی سرود بگردون برآورده آواز رود. نظامی. برده بر طیبت سغد تو سمرقندی رشک شده از دود بخاریت خجل نافهٔ چین. خواجه سلمان.
کلمات همقافیه با «سغد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غد» برای سرودن شعر