معنی سعی کردن
7 بازدید
[ سَ عْ یْ کَ دَ ] (مص مرکب) کوشش کردن. جهد کردن : سعی کنم در شکست و هیچ چیز از آنچه از بیعت به آن تعلق گرفته است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۶). چگونه در هلاک گاو سعی کنم. (کلیله و دمنه). قسمی که مرا نیافریدند گر سعی کنم میسرم نیست.سعدی. و همگنان در استخلاصش سعی کردند. سعدی (گلستان). چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر چو روبه چه باشی به وامانده سیر.سعدی. || شتافتن و آن یکی از اعمال حج است که رفتن حجّاج باشد از صفا به مروه چهار بار و بازگشتن از مروه به صفا سه بار با ترتیب خاص : گفت نی گفتمش چو کردی سعی از صفا سوی مروه بر تقسیم.ناصرخسرو. رجوع به سعی شود.
کلمات همقافیه با «سعی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر