معنی سعیدا
7 بازدید
[ سَ ] (اِخ) مرد آگاهی است و در فن نقشبندی مهارتی داشته و در اصفهان ساکن بود. این اشعار از اوست: کس نیست که خارم ز دل ریش برآرد این خار مگر آتشی از خویش برآرد. ایضاً: هزار مرتبه رفتم ز مصر تا کنعان بغیر چشم زلیخا کسی به راه ندیدم. (آتشکدهٔ آذر ص ۲۶۷).
کلمات همقافیه با «سعیدا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دا» برای سرودن شعر