معنی سعة
5 بازدید
[ سَ / سِ عَ ] (ع مص) فرارسیدن. (تاج المصادر بیهقی). همه را فارسیدن. (المصادر زوزنی چ بینش ص ۳۵۰). || فراخ شدن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ۵۸). || گنجیدن در چیزی. (منتهی الارب). || فراخی کردن. (منتهی الارب). - سعهٔ شرق؛ برای آفتاب از افق مابین معدل النهار و مطلع آفتاب باشد. (یادداشت مؤلف). - سعهٔ صدر؛ گشادگی سینه ها. - || همت عالی. - || نظربلند. - سعهٔ نظر؛ بلندنظری. || (اِمص) فراخی. (دهار) (آنندراج). وسع. وسعت. (یادداشت مؤلف): و اسأل اللََّه... ان یعصمنا... من الخطاء... و جوده و سعة رحمته. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۴). واللََّه الموفق لما یرضی بمنه و سعة رحمته. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۹۱). || گنجایش. (آنندراج). ظرفیت. || توانا. طاقت. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «سعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر